در آستانه سفر، در ایستگاه بدرقه
آن سوی بغض پنجره، پشت نگاه بدرقه
وقتی که قاب می شوم، پشت دریچه قطار
گریه نکن ، نگاه کن، مرابه خاطر بسپار
خوب مرا نگاه کن، تو ای تمام دیدنم
خوبم اگر یا بدم ، دروغ نیستم منم
اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم
که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم
مرا به خاطر بسپار، با همه سادگی ام
صراحت دست و دلم ، شکوه افتادگی ام
مرا به خاطر بسپار، لحظه به لحظه خط به خط
درستی مرا ببین، در این زمانه غلط
مرگ حریف عشق نیست، مرا نمی برد به سفر
همیشه از تو زنده ام ، به یاد من باشی اگر
به یاد من باشی اگر
تو را چراغ می شوم
از تو جوانه می زنم
همیشه باغ می شوم
به ساز کهنه زمین
زخمه که می زند بهار
درهمه ترانه ها
ترانه های بی قرار
سرهمان کوچه سبز
زیردرخت انتظار
من ایستاده ام هنوز
مرا به خاطر بسپار
از تو نمی شوم جدا
سفرنمی برد مرا
به حکم این ترانه ها
مرگ ندارد عشق ما
اگر که عاشقی و یار
مرا به خاطر بسپار
مرا که پشت پا زدم
به راه و رسم روزگار
مرا به خاطر بسپار
با همه سادگی ام
که از تو می ماند و بس
قصه دلدادگی ام
درهمه جای هر زمان
درهمه جای این زمین
همیشه و هنوز را
من ایستاده ام ببین
جاده ای از آیینه ها
به این مسافر بسپار
خاک در خانه دوست
به چشم زائر بسپار
" اردلان سرفراز"
